برای سیاستمداری که از ترور شخصیتی جان سالم به در برد
مرور ابعاد شخصیتی، رزومه کاری، مانیفست فکری و کارنامه سیاسی اکبر هاشمیرفسنجانی و تاثیر و تبعاتی که او در طول سالیان متمادی از خود بر جای گذاشت، قطعاً مجالی بسیار فراختر از این میطلبد.
رضا رئیسی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی در روزنامه هممیهن نوشت:
شاید هیچ سیاستمداری در تاریخ معاصر ایران در کوران روزگار و چرخش ادوار به مانند او فراز و فرود ندید، تلاطم نچشید و فرش و عرش را در ننوردید. از نوق رفسنجان تا جماران تهران، ۸۲سالی که آیتالله گذران عمر کرد و ۶دهه از آن را از فیضیه قم و زندان اوین و شکنجهگاه ساواک تا فرماندهی کل قوا و یار غار بنیانگذار، کاخ ریاستجمهوری و بالاخره ایستگاه مصلحت نظام، طی طریق کرد.
در طول نزدیک به ۴دهه حضور در مناصب عالیه نظام، از ترور فیزیکی تا ترور شخصیتی را تجربه کرد، از هاشمی پایندهباد و مدیحهسراییهای پرطمطراق تا نقدهای تند و آتشین و گزنده، اما هیچگاه کنج عافیت نطلبید و کناره نگرفت و تسلیم نگشت. شیخ مصلحت عنوان گرفت؛ اما برای خودش مصلحتسنجی نمیکرد. از شکست و فراز و فرود ترس و ابایی نداشت و هر جا که لازم میدید، تمامقامت با همه حیثیت و آبرو به میدان میآمد و خود را به محک رای و نظر مردم میسپرد.
شاید همین روحیه و جسارت باعث شد که بعد از همه نوسانات چنددههای که هر کسی را تاب تحملش نیست، در اوج محبوبیت و با یک رکورد ماندگار و تاریخی بر کارنامه مبارزات انتخاباتی، مهر تایید مردمی بزند.
مرور ابعاد شخصیتی، رزومه کاری، مانیفست فکری و کارنامه سیاسی اکبر هاشمیرفسنجانی و تاثیر و تبعاتی که او در طول سالیان متمادی از خود بر جای گذاشت، قطعاً مجالی بسیار فراختر از این میطلبد. اما در این اندک مجال، به دو شاخصه مهم و راهبردی در منظومه فکری و نظری آیتالله که شاکله بخش و رکن رکین برونداد سیاسی و عملکردی او را سامان و قوام میداد، اشاره میکنم.
از همان سالهای ابتدایی آغاز مبارزات انقلابی در دهه۴۰ هجری شمسی او در یکی از اولین آثار خود با عنوان «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» خط فکری متفاوت و متمایز خود با روحانیون سنتی و طرز فکر غالب حاکم بر فضای آن روزهای محافل مذهبی را به رخ کشید. اسطورهنمایی از شخصیتی چون امیرکبیر در آن فضا خود کاری کارستان بود، مضاف بر اینکه در سراسر کتاب، علقه و علاقه وافر نگارنده نسبت به شخصیت قهرمان کتاب طنینانداز است و از همه جالبتر آنکه تمرکز هاشمی به نگاه معمار توسعه نوین در تاریخ معاصر ایران، خواندنی و جذاب است و نشان میدهد از همان ابتدای امر آنچه هاشمی را مجذوب امیرکبیر کرده و بهنوعی او را الگوی وی قرار داده است، نگرش این کارگزار متفاوتنگر عهد ناصری در دربار قجری نسبت به توسعه و پیشرفت کشور در قالب مدرنیزاسیون جامعه است.
تحولخواهی که البته یک وجه تمایز آشکار با دیگر حامیان تحولخواهی داشت و آن حفظ استقلال و ممانعت در برابر نفوذ و استیلای روس و انگلیس بود و از اسم کتاب و اشارات مختلف هاشمی مشخص است که او همین خصیصه را در امیر بسیار میپسندید و در سالهای دوران مبارزه آن را پارادایم فکری خود قرار داده بود.
در دوران زمامداری چه در خاطرهنویسیها و چه در دوران ریاست مجلس و سپس سکانداری قوه مجریه نیز او متفاوتتر از دیگر ارکان با تمرکز ویژه به مقوله توسعه بومی مینگریست و شاید هیچ لقبی را بیش و پیش از سردار سازندگی خوش نداشت و میخواست با این کاراکتر و شخصیت در اذهان عمومی جا خوش کند.
دیگر وجه بارز و ملموس آیتالله، رویه اعتدالی و میانهپسندی وی بود. جالب آنکه هیچکس مانند او در معرض تخریب و تخطئه و حمله و هجمه بهخصوص در دو دهه پایانی عمر خود از سوی اقطاب مختلف و گاه متعارض سپهر سیاسی نبود.
اما هاشمی چه آن هنگام که بر مسند قدرت در دوران ریاستجمهوری بود و افراد از طیفهای مختلف را به کار میگرفت و چه آن زمان که در معرض حملات بیامان بود، چه در رأس قدرت چه در حاشیه آن، ترجیح میداد که از افراط و تفریط متداول پرهیز کند و اسیر هیجانات دفعی و آنی نشود.
اگر زبان به نقد و گلایه میگشود هم بیمحابا و بدون ملاحظه حرف نمیزد و در لفافه سخن نافذ خود را میگفت. نه به تمامی از راست میبرید و نه در آغوش چپ منزل میکرد و آنچنان کاریزما و کاراکتری هم داشت که بتواند در میانه میدان، پیشقراول اعتدال و گفتمان اعتدالی باشد.
مجموعه همه این سکنات و وجنات او را صاحب جایگاهی کرده بود که میتوانست حلقه واسط و امین میان نهاد حاکمیت و ملت باشد و مایه اعتماد و اطمینان خاطر و البته که آنچه بعد از رحلت او بر این کشور رفت، خود گواه خوبی از جایگاه و کارکرد ممتاز و متمایز او را هویدا میکند.