مادر مقتول میگوید: روز حادثه دخترم گفت شوهرش از او خواسته با هم بیرون بروند و صحبت کنند. دخترم فکر میکرد اگر با هم صحبت کنند، میتواند او را به این طلاق راضی کند. اما جسد دخترم را تحویل ما دادند.
۱۸۰ مطلب
مادر مقتول میگوید: روز حادثه دخترم گفت شوهرش از او خواسته با هم بیرون بروند و صحبت کنند. دخترم فکر میکرد اگر با هم صحبت کنند، میتواند او را به این طلاق راضی کند. اما جسد دخترم را تحویل ما دادند.
ماموران پلیس آگاهی، متهم اصلی پرونده آتش سوزی یک خیاطی به نام هما را شناسایی کرده و با هماهنگی قضایی در عملیاتی او را دستگیر و در تاریخ ۲۵ خرداد ماه به مقر انتظامی منتقل کردند که این فرد تحت بازجویی قرار گرفت و گرچه ابتدا سعی داشت خود را بیگناه و بیاطلاع از موضوع نشان دهد، اما با مشاهده اسناد و ادله لب به اعتراف گشود.
من اصلا قصد قبلی برای انجام قتل نداشتم و در لحظاتی که مرتکب این کار شدم، از نظر روانی بههم ریخته بودم و کنترل رفتارم دست خودم نبود. بنا بر این گزارش، متهم درحالحاضر در بازداشت بهسر میبرد و تحقیقات از او ادامه دارد.
مردان تنومند شروع به کتک زدن مهران کرده و بعد از آن قصد داشتند که مرد جوان را به زور سوار خودرو کنند. اما اهالی محل و رهگذران که متوجه سر و صدای آنها شده بودند، اجازه ندادند که این اتفاق بیفتد و مردان خشن فقط موفق به سرقت خودرو شدند.
محمد رضا آمویی گفت: در این حادثه جوانی ۲۴ ساله پس از جر و بحث با اعضای خانواده بخصوص مادر ۴۳ ساله و برادر ناتنی ۱۹ ساله اش با اسلحهای که در اختیار داشته اقدام به شلیک به سمت آنها کرده و موجب مرگ آنها میشود.
من میدانستم ستار و خانوادهاش بهخاطر یک مسئله از مدتها قبل از سعید کینه به دل دارند و حتی خود سعید هم حدس میزد مورد حمله قرار بگیرد، به همین خاطر ما همیشه با هم بیرون میرفتیم تا اتفاقی نیفتد. آن روز احتمالا آنها ما را تعقیب کردند و زمانی که دعوا شروع شد، ما از هم جدا شده بودیم، اما من دیدم که ستار با چاقو ضربهای به سعید زد و سعید به زمین افتاد.
وی افزود: در این حادثه قسمتهایی از بدن این جوان دچار سوختگی شده است که با توجه به صدمات وارده عوامل اورژانس نسبت به انتقال مصدوم به مراکز درمانی اقدام کردند.
این مادر و دختر مدت 15 روز در بازداشت بودند و مرتب بازجویی میشدند اما زیر بار اتهام نرفتند به همین دلیل بازپرس دستور آزادی آنها را صادر کرد و از کارآگاهان خواست تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام بدهند. مأموران که همچنان به این دو نفر ظنین بودند، آنها را زیرنظر گرفتند و از سویی سعی کردند مدارکی علیه مظنونان جمعآوری کنند. همه شواهد حکایت از آن داشت که هاشم با اعضای خانوادهاش اختلاف داشته و آنها با هم درگیر بودند.
چند کیلو جوجه خریدیم و همگی به خانه پدربزرگ رفتیم. با هم ناهار را آماده کردیم و خوردیم. بعد از ناهار پدربزرگ سهمی از پول جوجه را با مادرم حساب کرد. آرمان ناراحت شد و به این کار پدربزرگ اعتراض کرد. گفت چرا همیشه هوای عمه را داری و به فکر پدر من نیستی؟!