«اگر سجاد من را جلوی زن صیغهایام تحقیر نمیکرد، این کار را نمیکردم. او با چاقو و شوکر به من حمله کرد و من هم چیزی دستم نبود، ضمن اینکه زنم ترسیده بود و در اتاق مخفی شده بود و جیغ میکشید. من هم بشقاب را به سمت سجاد پرت کردم که بتوانم جلوی ضربات او را بگیرم، اما باعث کوریاش شدم. بشقاب با ضربهای که سجاد زده بود شکسته بود و تیزی آن به صورتش خورد و او را کور کرد».