شاکی گفت حاضر به گذشت نیست و خواستار قصاص متهم است. او همچنین گفت: سرنوشت من با این اتفاق تغییر کرد و من حاضر به گذشت نیستم.
۶۲۱ مطلب
شاکی گفت حاضر به گذشت نیست و خواستار قصاص متهم است. او همچنین گفت: سرنوشت من با این اتفاق تغییر کرد و من حاضر به گذشت نیستم.
من داشتم از جایی به خانه برمیگشتم که جلوی در خانه دختری به من رسید و با عصبانیت به خانوادهام فحاشی کرد. من نفهمیدم او چرا این کار را میکند. از او پرسیدم کیست و چرا فحاشی میکند؟ دختر مدعی شد برادرم، رامین، او را مورد آزار قرار داده و آدرس برادرم را میخواست و مدام به پدر و مادرم فحش میداد. من خیلی ناراحت شدم و به او گفتم اگر اتفاقی افتاده مقصر خودش بوده و حق ندارد به پدر و مادر من توهین کند. این دختر به حرفهایش ادامه داد و بعد هم یک ظرف از کیفش بیرون آورد و روی صورت من پاشید. من دیگر…
من در کنار نامزدم سوار ماشین خودم بودم و داشتیم به جایی میرفتیم. مقتول هم با ماشین خود در حال عبور بود که ما در جایی به هم رسیدیم. او فکر کرد من میخواهم جلوی او بپیچم و عصبانی شد. نگاهی کرد و من فکر کردم قصد دارد با من کلکل کند. بحثی بین ما درگرفت و او عصبانی شد. حالت طبیعی نداشت، یکجوری نگاه میکرد و من اصلا نمیدانم چرا آنقدر عصبانی شد. او به سمت من یورش آورد و من هم به سمت خیابان دیگری پیچیدم تا موضوع تمام شود...
وقتی دادگاهی شدند، هر سه متهم خود را بیگناه جلوه دادند. بیگناهیشان ثابت نشد. فقط ادعا کردند، اما مدارک روشده، حکم قاتل را بر پیشانی متهمان مُهر کرد. قصاص شدند یکی پس از دیگری؛ فراز دهم بهمن ۸۶، دلآرا یازدهم اردیبهشت ۸۸ و شهلا جاهد دهم آذر ۸۹.
تحقیقات آغاز شده بود که مأموران دریافتند محمدرضا از مدتی قبل با همسر ۳۰سالهاش به نام الهه اختلاف داشت و پس از جدایی دوباره به زندگی سابق رجوع کرده و بهتازگی صاحب یک فرزند شده بود. مأموران به پرسوجو از الهه پرداختند و به رابطه او با یکی از دوستان محمدرضا به نام پیمان پی بردند.
با ترانه قرار گذاشتم؛ من از او درخواست فرصت کردم، اما ترانه قبول نکرد و نهایتا با هم درگیر شدیم. او را به داخل شمشادها هل دادم و سپس چند ضربه چاقو به شانه چپش زدم. در ادامه ضربات زیاد دیگری به پهلو و شکم او وارد کردم. سپس کیفش را که محتویات آن ۲۵۰ هزار تومان پول، عابربانک، مدارک شناسایی و... بود، برداشتم و چاقو را نیز در داخل شمشادها پنهان کردم.
سال ۹۷ بود که مأموران مراقب در زندان بزرگ تهران متوجه شدند درگیری شدیدی در بخش حمام زندان اتفاق افتاده است. وقتی مأموران برای پایاندادن به این درگیری حاضر شدند، پی بردند یکی از زندانیان بهشدت زخمی شده است و خون زیادی از او میرود.
آنها یک روز قبل از حادثه سراغ مرد موبایلفروش رفتند و با توجه به شیوع کرونا و تعطیلی مغازهها متهم اصلی پرونده از مرد موبایلفروش درخواست کرده بود تا روز بعد به مغازه بیاید تا او موبایل درخواستیاش را بخرد و مرد موبایلفروش هم قبول کرده بود...
این یازدهمین محکوم به قصاص است که امسال با گذشت خانواده مقتول و پادرمیانی شورای حل اختلاف فرصت دوباره برای زندگی و جبران اشتباهات یافته است.
متهم در توضیح آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: به محض اینکه پیرزن به داخل حیاط خانهاش برگشت، پشتسر او به حیاط رفتم، اما او من را دید و فحاشی کرد. آن زن من را به بیرون از خانه هل داد که روی زمین افتادم. همان موقع چاقوی ۲۰سانتیمتری را دیدم که روی زمین افتاده بود. چاقو را برداشتم. پیرزن میخواست هر طور شده چاقو را از دستم بگیرد. تیغه چاقو در دستان او بود که چاقو را کشیدم و دستش برید. پیرزن فریاد کشید و به سمت حمام خانهاش فرار کرد. من همان لحظه او را تعقیب کردم و مقابل در حمام چهار یا پنج ضربه به…