من یک سال قبل از افغانستان به تهران آمدم و زندگیام را با دوستم رحیم شروع کردم نیمی از اجارهخانه را من میدادم. رحیم برای من کار پیدا کرد و با هم کارگری میکردیم. از آنجایی که رحیم در پیداکردن کار و خانه به من کمک کرده بود، به من گفت: باید خرجی بیشتری برای خانه بگذارم و من هم قبول کردم. رحیم با پساندازش یک گوشی تلفن همراه گرانقیمت خرید. من از این موضوع ناراحت شدم و گفتم گوشی را چندروزی به من بده، اما قبول نکرد و من هم با او درگیر شدم و او را کشتم و بعد هم فرار کردم.