متهم گفت: از اتفاقی که افتاده بود، خیلی ترسیدم. بلافاصله از دفتر خارج شدم و چاقو را در یک سطل زباله انداختم و دوباره برگشتم و دیدم مأموران در دفترخانه هستند. خیلی وحشت کرده بودم و نمیدانستم آیا باید واقعیت را بگویم یا نه. از ترس همه چیز را انکار کردم.
«دلیل عجز شماست که در سیاهی شب، متفکران ما را میکشید. برای اینکه منطق ندارید. اگر منطق داشتید که صحبت میکردید؛ مباحثه میکردید. لکن منطق ندارید، منطق شما ترور است! منطق اسلام ترور را باطل میداند. اسلام منطق دارد»
زبیدی نیا بیان داشت: با دخالت و وساطت و تلاشهای دبیر و اعضاء شورای حل اختلاف ویژه عشایر و تشکیل چندین نشست بین بزرگان و ریش سفیدان طرفین و با حضور معتمدین و مصلحین منطقه، اولیاء دم از اجرای حکم قصاص قاتل صرف نظر کردند و قاتل پس از طی مراحل قانونی، آزاد و به آغوش خانواده خود بازگشت و این پرونده با صلح و سازش مختومه شد.
جاوید ٦ ماه است که زندگی جدیدی را برای خود آغاز کرده؛ کارگر شهرداری شده و تمام توانش را به کار بسته تا بتواند زندگی سالمی را در پیش بگیرد. میخواهد فرزندی خوب برای خانوادهاش، جامعه و خانواده مقتول باشد.
فردی که از مجازات قصاص رهایی یافت اصالتا گیلانی است و در سال ۸۸ به دلیل مشکلات خانوادگی فردی به نام مازیار ابوالقاسم پور موزیرجی پدر همسر خود را در بابل به قتل رساند.
در این سالها پسرعمهام مرتب از زندان با من تماس میگرفت. اشک میریخت و میگفت که او را ببخشم. من خانواده عمهام را دوست داشتم. خواهرهای کامران مثل خواهرهای خودم بودند. برای همین یک شب وقتی در بیمارستان بودم، ناگهان چیزی درونم گفت که کامران را ببخشم. من تا آن زمان سرگردان بودم. دودل بودم. همیشه اضطراب داشتم. از نبخشیدن هراس داشتم. دلم راضی نمیشد. تا اینکه همان شب تصمیمم را گرفتم.
این متهم به جهت قتل عمد ملیکا به قصاص، نسبت به زنای به عنف فرد دیگری به اعدام، آدم ربایی به ۲۰ سال حبس، ایراد ضرب و جرح عمدی به ۷ سال حبس از بابت حبس غیرقانونی طفل و خواهر و برادر وی به ۴ سال و برای کودک آزاری به ۹ماه حبس و نیز پرداخت دیه در حق اولیای دم و شکات محکوم شد.
متهم در ادامه گفت: من باید اعترافی کنم چون مدتی است که عذاب وجدان دارم و حالم خوب نیست. من دروغ گفتم که سعید در بازجوییها هم چاقو کشید. او کمربند کشید و از من خواست کنار بروم. با کمربند چند ضربه به من زد اما من چاقو را به پهلویش فروکردم. واقعیت این است که من اصلا فکر نمیکردم چنین ضربهای باعث مرگ کسی شود و فکر میکردم فقط یک ضربه میخورد و بعد همهچیز تمام میشود. بعد از اینکه من به خانه برگشتم، بچهها او را به بیمارستان بردند و وقتی شنیدم کشته شده است، خیلی تعجب کردم. ما دوست نبودیم اما…
درحالیکه علیرضا اتهام قتل را قبول نکرده بود، پرونده با صدور کیفرخواست برای رسیدگی به دادگاه کیفری تبریز رفت و متهم در جایگاه قرار گرفت. او یک بار دیگر اتهام را رد کرد و گفت: من کسی را نکشتم و از وجود سم هم خبر ندارم. ممکن است همسرم این کار را کرده باشد ما با هم اختلاف داشتیم و او به من مشکوک شده بود.