سه گره اصلی بنبست تهران و واشنگتن
آیا محاصره دریایی گزینه واقعی واشنگتن است؟
واشنگتن با افزایش حضور نظامی و تشدید فشار اقتصادی، راهبرد «بازدارندگی ترکیبی» را دنبال میکند. در برابر، ایران به پاسخ سخت هشدار داده است. تلاشهای میانجیگرانه ترکیه و کشورهای منطقه ادامه دارد، اما فضای حاکم بیش از مذاکره، آکنده از تهدید، نمادسازی قدرت و مدیریت بحران است.
فرارو- آنچه امروز روابط ایالات متحده و ایران را در یکی از پیچیدهترین و خطرناکترین مقاطع خود قرار داده، مجموعهای از گرههای بازشده و بستهنشده است که همزمان مسیر کاهش تنش را مسدود و احتمال رویارویی نظامی را تسریع بخشیده است.
به گزارش فرارو، منابع آگاه آمریکایی از سه اختلاف اساسی سخن میگویند که عملاً بحران میان تهران و واشنگتن را وارد مرحلهای تازه کرده است؛ مرحلهای که در آن، مذاکره به بنبست خورده و ابزار فشار، بیش از گذشته برجسته شده است.
سه گره اصلی بنبست تهران و واشنگتن
به گزارش سیانان، نخستین و حساسترین محور اختلاف، درخواست آمریکا برای اعمال محدودیت بر برد موشکهای بالستیک ایران است؛ درخواستی که از نگاه تهران، اساساً خارج از چارچوب مذاکره تعریف میشود. منابع آگاه تصریح کردهاند که ایران این مطالبه را بهطور کامل رد کرده و به واشنگتن اطلاع داده است که تنها حاضر به مذاکره درباره برنامه هستهای خود خواهد بود.
اهمیت این موضوع برای اسرائیل، ابعادی فراتر از یک نگرانی نظری دارد. تجربه جنگ ژوئن گذشته، که طی آن اسرائیل بخش قابلتوجهی از ذخایر موشکهای رهگیر خود را برای مقابله با موشکهای ایرانی مصرف کرد، باعث شده تلآویو مسئله موشکی ایران را تهدیدی فوری و حیاتی تلقی کند؛ تهدیدی که در صورت تکرار، هزینههای نظامی، اقتصادی و اجتماعی سنگینی به همراه خواهد داشت.
در کنار این پرونده، برنامه هستهای ایران همچنان برجستهترین نقطه اختلاف میان دو کشور باقی مانده است. واشنگتن خواستار توقف دائمی غنیسازی اورانیوم است؛ مطالبهای که به هسته اصلی برنامه هستهای ایران گره خورده و از دید تهران، عبور از خطوط قرمز حاکمیتی محسوب میشود. همین اختلاف بنیادین، عملاً فضای هرگونه توافق سریع را محدود کرده است.
سومین محور اختلاف، قطع کامل حمایت ایران از گروههای همپیمان در منطقه است؛ از حزبالله لبنان و حوثیهای یمن گرفته تا حماس در غزه. آمریکا این شبکه را عامل بیثباتی منطقه میداند، در حالی که ایران آن را بخشی از معادله بازدارندگی و نفوذ راهبردی خود تعریف میکند.
با وجود این شکافها، یک مقام آمریکایی تأکید کرده که واشنگتن همچنان مایل به مذاکره است، البته «به شرط آنکه ایران شرایط را بداند». او تصریح کرده است که این شرایط، از دوران دولت ترامپ برای تهران روشن بوده و نیازی به تکرار جزئیات آن نیست؛ اظهاراتی که بیش از آنکه درِ مذاکره را باز کند، بر عدم انعطاف آمریکا تأکید دارد.
بازدارندگی ترکیبی؛ فشار بدون شلیک گلوله
همزمان با این بنبست سیاسی، نشانههای تشدید تنش نظامی نیز آشکارتر شدهاند. تعداد کشتیهای جنگی آمریکا در خاورمیانه اکنون به سطحی نزدیک شده که پیش از عملیات برقآسای نیروهای ویژه آمریکا علیه نیکلاس مادورو در کارائیب مشاهده شده بود. به گفته یک مقام آمریکایی، ۱۰ کشتی جنگی از جمله گروه ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن با سه ناوشکن و جنگندههای رادارگریز اف ۳۵، در منطقه مستقر هستند. شش کشتی جنگی دیگر شامل سه ناوشکن و سه کشتی رزمی ساحلی نیز در آبهای منطقه فعالاند.
در مقابل، مقامات ایرانی برای جلوگیری از هرگونه حمله احتمالی، تهدید کردهاند که به هر اقدام نظامی آمریکا با پاسخی گسترده علیه پایگاهها، کشتیهای جنگی و متحدان واشنگتن از جمله اسرائیل، واکنش نشان خواهند داد. با این حال، اجرای چنین تهدیدی یک استراتژی پرریسک تلقی میشود؛ زیرا مستلزم آشکار کردن توان واقعی زرادخانه موشکی و پهپادی ایران است و میتواند به تشدید واکنش دولت ترامپ منجر شود.
گزینه جایگزین برای واشنگتن، افزایش فشار اقتصادی است؛ راهبردی که ممکن است با هدف فلجکردن صادرات نفت ایران و توقیف تانکرهای موسوم به «ناوگان ارواح» دنبال شود؛ الگویی که ترامپ پیشتر برای اعمال فشار بر دولت ونزوئلا به کار گرفته بود. کارشناسان روابط بینالملل معتقدند که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، از طریق آنچه استراتژی «بازدارندگی ترکیبی» نامیده میشود، «تلاش آگاهانهای» برای تکرار مدل ونزوئلا در مورد ایران انجام میدهد. این استراتژی، تحریمهای اقتصادی فلجکننده را با نمایشهای نظامی مستقیم دریایی از طریق ناوهای جنگی ترکیب میکند و نشاندهنده تمایل به از پا درآوردن نظام بدون توسل به یک جنگ تمامعیار است.
با مقایسه وضعیت فعلی ایران با وضعیت ونزوئلا، مشخص میشود که دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در تعاملات خود با تهران به سمت یک مدل «بازدارندگی ترکیبی» حرکت کرده است که مبتنی بر ترکیب تحریمهای اقتصادی خفهکننده با تهدیدهای نظامی است. کارشناسان معتقدند که تقویت حضور دریایی ایالات متحده، پیامهای روشنی در مورد آمادگی برای استفاده از زور علیه تأسیسات هستهای یا اهداف نظامی، در چارچوبی سازگار با نظریه بازدارندگی متعارف گسترده، ارسال میکند که نه تنها اقتصاد را تضعیف میکند، بلکه مستلزم متقاعد کردن دشمن است که عبور از خطوط قرمز با واکنش فوری و پرهزینهای مواجه خواهد شد.
دیپلماسی در سایه ناوها و تحریمها
البته در کنار فشارهای نظامی و اقتصادی، مسئله دیپلماسی بار دیگر برجسته شده است. در کنار تلاش کشورهای عربی به خصوص قطر و عربستان سعودی، اخیرا ترکیه نیز تلاش کرده خود را بهعنوان میانجی وارد میدان کند. رجب طیب اردوغان پیشنهاد برگزاری نشست سهجانبه ایران، آمریکا و ترکیه را مطرح کرده و قرار است عباس عراقچی برای رایزنی در اینباره به آنکارا سفر کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه ، «مخالفت ترکیه با هرگونه مداخله نظامی علیه ایران را تکرار خواهد کرد و بر خطرات چنین اقدامی برای منطقه و جهان تأکید خواهد کرد» و تأیید خواهد کرد که «ترکیه آماده است تا از طریق گفتگو به حل تنشهای فعلی کمک کند». روزنامه حریت ترکیه پیش از این گزارش داده بود که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، از پیشنهاد ترکیه استقبال اولیه کرده است.
در سطح منطقهای، رسانههای عبری از گزینهای با حاصل جمع صفر سخن میگویند؛ وضعیتی که اسرائیل را، خواسته یا ناخواسته، به سمت رویارویی اجتنابناپذیر با ایران سوق میدهد. برآوردهای اطلاعاتی در تلآویو نشان میدهد که در صورت حمله آمریکا، ایران احتمالاً اسرائیل را بهجای پایگاههای آمریکا هدف قرار خواهد داد؛ انتخابی که میتواند خساراتی فراتر از جنگ ۱۲ روزه گذشته به جبهه داخلی اسرائیل وارد کند.
تحلیلگران اسرائیلی هشدار میدهند که دور بعدی درگیری، پیچیدهتر و پرهزینهتر خواهد بود؛ چرا که هر دو طرف از تجربه جنگ گذشته درس گرفتهاند. هزینههای میلیارددلاری رهگیری موشکها، تضعیف نیروی هوایی، افزایش بیسابقه هزینههای دفاعی و کاهش اعتماد سرمایهگذاران، همگی زنگ خطرهایی هستند که در تلآویو جدی گرفته میشوند.
رسانههای اسرائیلی در گزارشات خود تاکید کرده اند که دولت دونالد ترامپ، به طور جدی در حال بررسی اعمال محاصره دریایی علیه ایران است، اقدامی که با هدف فلج کردن کامل توانایی این کشور در صادرات نفت انجام میشود. دنی سیترینوویچ، کارشناس برجسته امور ایران و عضو ارشد موسسه مطالعات امنیت ملی گفت که هرگونه حمله احتمالی آمریکا به ایران لزوماً نظامی نخواهد بود، بلکه میتواند به شکل محاصره باشد. سیترینوویچ توضیح داد که حضور نظامی آمریکا در منطقه انعطافپذیری عملیاتی را فراهم میکند که لزوماً به معنای انجام حمله نظامی مستقیم نیست و خاطرنشان کرد که این حضور میتواند برای اعمال محاصره علیه ایران نیز مورد استفاده قرار گیرد.
ایال هولاتا، مشاور سابق امنیت ملی اسرائیل، دیدگاه مشابهی را ابراز کرد و توضیح داد که با وجود افزایش اخیر نیروهای آمریکایی در منطقه، دادههای فعلی نشان دهنده یک جنگ قریبالوقوع در مقیاس بزرگ نیست. هولاتا گفت که ترامپ علاقهای به حمله گسترده به ایران ندارد.
در همین راستا، هم سیترینوویچ و هم هولاتا موافق بودند که اگر ایالات متحده به ایران حمله کند، پاسخ ایران به اسرائیل اجتنابناپذیر نیست. سیترینوویچ توضیح داد که اگر ایران حمله آمریکا را صرفاً نمادین بداند، ممکن است از هدف قرار دادن اسرائیل خودداری کند، اما اگر هدف را تغییر نظام بداند، در تلاشی برای جلوگیری از حمله، ممکن است این کار را انجام دهد.
در نهایت، هشدارهای ترامپ مبنی بر اینکه «زمان در حال گذر است»، بیش از آنکه اعلان جنگ باشد، تلاشی برای کشاندن تهران به پای میز مذاکره ارزیابی میشود. ترکیب تهدیدهای رسانهای، نمایش قدرت نظامی و پیامهای سیاسی، نشاندهنده راهبرد فشار دوگانه است؛ فشاری که هم مصرف داخلی دارد و هم هدف خارجی. همانگونه که تحلیلگران تأکید میکنند، آنچه امروز جریان دارد، نه صرفاً یک مناقشه هستهای، بلکه بازی پیچیدهای از فشار، نمادسازی و مدیریت بحران است؛ بازیای که اگرچه فعلاً در آستانه جنگ متوقف مانده، اما هر لغزش کوچک میتواند آن را به مسیری بازگشتناپذیر بکشاند.