در حالی نتانیاهو قصد دارد بار دیگر نامزدی نخست وزیری در اسرائیل شود که پروندههای متعددی در زمینه کشتار و فساد دارد.
۷۴۴ مطلب
در حالی نتانیاهو قصد دارد بار دیگر نامزدی نخست وزیری در اسرائیل شود که پروندههای متعددی در زمینه کشتار و فساد دارد.
آتشبس غزه بدون مهار سیاستهای شهرکسازی اسرائیل، صلحی پایدار بههمراه نخواهد داشت. افزایش بیوقفه شهرکسازیها، طرح توسعه منطقه E1 و خشونت فزاینده در کرانه باختری، امید به تشکیل دولت فلسطینی را نابود کرده است. در حالیکه دولت ترامپ با مواضع منفعل و لغو تحریمها تلویحاً چراغ سبز به تلآویو نشان میدهد، خطر انفجار در کرانه باختری جدیتر میشود و آینده صلح خاورمیانه در هالهای از ابهام فرو رفته است.
این یادداشت تصویری انتقادی از سیاست خارجی دونالد ترامپ ارائه میدهد که آن را آمیخته با شخصیگرایی، فساد مالی و بیثباتی راهبردی میداند. از غزه و خاورمیانه تا آمریکای لاتین و شرق آسیا، تصمیمهای ترامپ بر پایهی منافع شخصی و روابط فردی شکل گرفته است. او با بیاعتنایی به دموکراسی، آمریکا را از مدافع آزادی به حامی دیکتاتورها بدل کرده و در قبال چین و روسیه نیز شکست خورده است. نتیجه، تضعیف اعتبار جهانی و فروپاشی انسجام سیاست خارجی ایالات متحده است.
استفان والت در این یادداشت، «اتحاد ویژهٔ آمریکا و اسرائیل» را عامل اصلی بنبست صلح در خاورمیانه میداند. او تأکید میکند که طرح صلح ترامپ تکرار الگوی یکجانبه و بینتیجهٔ گذشته است، زیرا واشنگتن هرگز حاضر به اعمال فشار واقعی بر تلآویو نیست. به باور والت، حمایت بیقید و شرط آمریکا هزینههای سنگین مالی، اخلاقی و سیاسی دارد، اعتبار جهانی واشنگتن را تضعیف و حتی اسرائیل را به سوی افراطگرایی، انزوا و فروپاشی درونی سوق داده است.
ترامپ با شور و اعتماد تاجرانهاش وعدهٔ «سپیدهدمی تاریخی برای خاورمیانه» داد، اما پشت این نمایش پرزرقوبرق، خلأ برنامه و آشفتگی عمیقی پنهان است. او با مهارت در تهدید و اغراق، صلح را چون معاملهای تجاری میبیند، در حالیکه نه نیروی حافظ صلحی تعیین شده، نه بودجهای برای بازسازی غزه و نه ساختاری برای ادارهٔ آن. نویسنده تأکید میکند: صلح واقعی تنها با خلع سلاح حماس، اصلاح و بازگشت تشکیلات خودگردان و عبور ترامپ از سایهٔ نتانیاهو ممکن است؛ وگرنه رؤیای صلح، سرابی بیش نخواهد بود.
نشست صلح شرمالشیخ به ریاست ترامپ و السیسی، با امضای «توافق غزه» و آزادی گروگانها برگزار شد، اما پشت جلوههای دیپلماتیک آن، واقعیت دیگری نهفته بود: نمایش صلحی ظاهری در برابر تداوم جنگ ویرانگر اسرائیل. نتانیاهو با بهرهگیری سیاسی از طرح ترامپ، جایگاه خود را تحکیم کرد و حماس از نفوذش تهی شد. این نشست نماد انحطاط رهبری جهانی و تکرار چرخهای بود که جز خشم و ارادهٔ مصمم ملت فلسطین، دستاوردی واقعی نداشت.
این مقاله پیشنهاد میکند با فروپاشی برجام و بازگشت تحریمها، باید چارچوبی تازه برای همکاری هستهای در خاورمیانه شکل گیرد؛ طرحی موسوم به «کنسرسیوم منطقهای سوخت هستهای» که با نظارت بینالمللی، تقسیم چرخه سوخت میان کشورهای منطقه و تضمین شفافیت کامل، از اشاعه سلاح هستهای جلوگیری کند. نویسنده تأکید دارد این ابتکار میتواند هم اعتمادسازی و هم توسعه انرژی صلحآمیز را ممکن سازد و زمینهساز همکاری اقتصادی گستردهتر میان ایران، غرب و همسایگان منطقه شود.
توافق آتشبس میان اسرائیل و حماس به ابتکار ترامپ، هرچند نقطهای روشن در بحران غزه است، اما بیش از آنکه نوید صلحی پایدار باشد، وقفهای شکننده برای تنفس طرفین بهشمار میآید. این توافق که عمدتاً منافع اسرائیل را تأمین میکند، اجرای دشوار و پرریسکی دارد و احتمال بازگشت به جنگ همچنان جدی است. فشار سیاسی ترامپ عامل کلیدی حفظ آن است، اما آیندهاش وابسته به معادلات پیچیده داخلی اسرائیل و تحولات میدانی غزه خواهد بود.
مقاله به تحلیل دوبارهٔ مفهوم «اسنپبک» و بازگشت اروپا به نقطهٔ صفر در دیپلماسی با ایران میپردازد. نویسنده با نگاهی زبانی و سیاسی، این بازگشت را هم نشانهٔ سختگیری و بیاعتمادی میداند و هم امکانی برای آغاز دوبارهٔ گفتوگو. در ادامه، به نقش دیپلماسی پنهان اروپا، تفاوت رویکرد واشنگتن و پاریس، و تلاش ماکرون برای احیای مذاکرات اشاره میشود. در نهایت، نتیجه گرفته میشود که با وجود تحریمها، بازی دیپلماتیک میان ایران و اروپا همچنان ادامه دارد.
مذاکرات سوریه و اسرائیل با وجود میانجیگری آمریکا در نیویورک به بنبست رسید. اختلاف بر سر «دالان انسانی» و حضور نظامی اسرائیل در جبلالشیخ، مانع اصلی توافق شد. دمشق این طرح را تهدیدی علیه حاکمیت و وحدت ملی میداند، در حالیکه تلآویو آن را پوششی برای نفوذ پایدار خود در جنوب سوریه میبیند. تضاد منافع اسرائیل و ترکیه و موضع دوپهلوی واشنگتن، آیندهٔ سوریه را در هالهای از ابهام فرو برده و مسیر هرگونه توافق امنیتی را دشوار کرده است.